خیال...

تو را فراموش خواهم کرد...

شعله ای در دلم افکندی و رفتی...

دور میشویم از هم...

دوری...مرا از یادت میبرد...و من...برایت دلتنگ میشوم...

دلتنگی هایم را می دهم به باد...به باران میگویم ذهن و خاطره مرا بشوید و ببرد به دشت...تا از غم هایم دشتی از شقایق بروید...

خاطراتی ک من از تو دارم بسیار بسیار بیشتر از آنهایی است ک حقیقتا اتفاق افتاده اند  در خیالم  چ بسیار جاها با من بوده ای و تجربیات شیرینی با تو دارم...گاهی حتی مرز دنیای واقع و خیال را گم میکنم...

اما حالا...دیگر...میخواهم ب دنیای حقیقی برگردم...میخواهم از خیال خود بیرونت کنم...

/ 0 نظر / 20 بازدید